جمال الدين محمد الخوانساري

267

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

يعنى بدرستى كه ما خلق كرده‌ايم هر چيزى را بقدر يعنى بحقّ وگذاشته‌ايم آنرا در موضع آن ، انتَهى ما افادَ ولَقَد أحسَنَ وأجادَ . بعد از آن شيخ صدوق رحمه اللّه دو حديث ديگر نقل كرده : يكى آنكه - حضرت أمير المؤمنين صلوات اللّه وسلامه عليه نقل فرمود از نزد ديوارى كه ميل كرده بود بمكان ديگر ، پس كسى گفت بآن حضرت كه : يا أمير المؤمنين آيا مىگريزى از قضاى خداى تعالى ؟ - پس آن حضرت فرمود كه : مىگريزم از قضاى خداى تعالى بقدر أو . ودويم اين كه - كسى پرسيد از حضرت صادق صلوات اللّه عليه از تعويذها كه آيا دفع ميكند از قدر چيزى را ؟ - پس آن حضرت فرمود كه : آنها هم از قدرست . وبا وجود خفاى معنى اين دو حديث متعرّض بيان آنها نشده وگمان فقير اينست كه « قضا » و « قدر » درين دو حديث بمعنى علم مىتواند بود ومراد بحديث اوّل اين مىتواند بود كه : مىگريزم از آنچه خدا علم بآن دارد به آن چه بآن نيز علم دارد وحاصل آن باشد كه آنچه واقع مىشود خدا علم بآن دارد پس اگر در زير ديوار مايل بمانم وآن بر روى من بيفتد علم خدا بآن تعلق گرفته خواهد بود ، واگر از آنجا بگريزم بجاى ديگر وسالم بمانم علم خدا بآن تعلق گرفته خواهد بود ، پس علم خدا را علت امرى نبايد دانست بلكه رعايت آنچه عقلا وشرعا در كار است بايد نمود وهر گاه آن واقع شود معلوم مىشود كه علم خدا هم بآن تعلق گرفته بوده . وممكن است كه تعبير به « قضا » در اوّل وبه « قدر » در ثاني باعتبار اين باشد كه اگر در زير ديوار بماند مجرّد قضاست يعنى علم خدا بآن تعلق گرفته امّا آن را خلاف مصلحت دانسته ، واگر بگريزد آن قدرست ، يعنى علم خدا بآن تعلق گرفته وآن را موافق حكمت ومصلحت هم دانسته ، ومراد بحديث دوّم اين مىتواند بود كه هر چه واقع مىشود علم خدا بآن بر نحوى كه واقع مىشود تعلق گرفته و [ قدر ] همان است پس اگر كسى مثلا تعويذ نكند وبلائي پيش أو آيد علم خدا بآن تعلق